تبليغاتX
گل افتاب گردون

مولانا بعد ازاشنايي با شمس از يك واعظ منبر به يك درويش شاعر و يك عاشق شيدا تبديل

 شد , آشنايي شمس و مولانا بيش از دو سال طول نكشيد ولي خاطره او در نوشته هاي

مولانا هميشه زنده ماند.

در درد فراق شمس او مجالس سماع و شعر و رقص برپا كرد و خود را در سماع غرق كرد مولانا

كه گاه رباب مي نواخت ,حساسيتش به موسيقي به حدي شد كه با بانگ آسياب نيز به وجد

مي آمد و شروع به رقصيدن مي كرد گاه سماع چند شبانه روز به طول مي انجاميد و آن را

نماز عشاق مي خواند سما با نواختن نی و زدن ساز دف همراه است, سماع در لغت به معنای

 شنیدن آواز خوش و به شور و نشاط رسیدن است.

مولانا در نهايت به اين راز پي بر د كه شمس در وجود خودش بوده است و او بيهوده نشان آن

را از ديگران مي گرفت:

بيدلی در همه احوال خدا با او بود    او نمي ديدش و از دور خدايا مي كرد

غزلهای‌ مولوی‌ هر کدامش‌ یک‌ مجلس سماع‌ است‌ و اصلاً مثل‌اینکه‌ برای‌ مجالس‌ سماع‌ سروده‌

شده‌ باشد.

گفته اند به هنگام دفن مولانا عده ای از یاران او رقص سماع می کردند چرا که او را عارفی

عاشق می دانستند , مولانا و یارانش را عقیده بر آن بود که باید در درون مردمان، شور و

نشاط ایجاد كردو بدین طریق آن ها را به سوی خدا کشاند.

متاسفانه سماع مولانا را خيلي از فقها و بزرگان دين و صوفيان قبول نداشتن و حرام مي دانستند.

مولانا در طول حيات خود نه طريقتي را پايه گذاري كرد و نه قوانين امروزي سماع را وضع كرد او

بدون هيچ قاعده و قانوني مي چرخيد و مي رقصيد سماع براي او راهي بود به سوي بهشت

 دري به سوي آسمان پروازي از زندگي به مرگ و پروازي از مرگ به جاودانگي.

 من و تو

 سماع شکر تو گوید به صد زبان فصیح   

 یکی دو نکته بگویم من از زبان سماع

برون زهر دو جهانی چو در سماع آیی

برون زهر دو جهان است این جهان سماع

اگر چه بام بلند است بام هفتم چرخ

گذشته است از این بام نردبان سماع

به زیر پای بکوبید هر چه غیر وی است

سماع از آن شما و شما از آن سماع

 

نويسنده:  سیما از گل افتابگردون  در ساعت:  21:34 | لینک   | 

من و تو

چندروزيست كه بر دفتر خاطراتم گذري مي اندازم ,بر روزهايي كه با گذرشان به وجودم

شخصيت كنوني را بخشيدن و مرا وادار به ادامه زندگي واميد به آينده مي كنند, اين خاطرات

تنها چيزيست كه ازاين گذر عمر برايم بجا مانده است,  سال هاي اول خاطره نويسيم,همه چيزو

با تمام جزييات مي نوشتم ولي بعد از يه مدتي خسته شدم وتنها روزهايي رو مينوشتم كه

برام خيلي جالب و مهم بودن  الانم كه تمام خاطراتمو به صورت نكته اي مي نويسم !!!

البته بايد بگم تنها نوشتن نيست كه گذر عمر را براي انسان  جاويدان ميكند بيشتر اوقات

عكس وفيلم  و   "sms" يا هر چيز ديگري كه گذري از زمان را براي انسان زنده كنند اين نقش

را بازي ميكنند.

پس بايد سعي كنيم بهترين خاطرات را از لحظه هاي زندگيمون بسازيم.

تو چي گلم خاطراتتو مينويسي؟؟؟

       "حافظ سخن بگوي كه بر صفحه جهان 

                                               اين نقش ماند از قلمت يادگار"

نويسنده:  سیما از گل افتابگردون  در ساعت:  14:50 | لینک   | 

  " گرچه منزل بس خطرناك است ومقصد بس بعيد     

                                 هيچ راهي نيست كان را نيست پايان غم مخور"

"هر آنچه كه آغازي دارد پاياني نيز خواهد داشت اين واقعيت را بپذير تا همه چيز خوشايند شود "

اگر در تمام شرايط زندگيمان اين اصل و قبول داشته باشيم كه شروع هر چيزي روزي به پايان

خود مي رسد هرگز پايان چيزي برايمان دردناك  و غيرمنتظره نميشود البته ناگفته نماند كه اين

اصل به اجبار به انسان تحميل ميشه پس چقدر خوبه كه قبلش براي پذيرشش آماده باشيم

 نمونه بارزش تولد و ...مرگ

      البته.....!!!!!!

"ماجراي من و معشوق مرا پايان نيست 

                                              هر چه اغاز ندارد نپذيرد انجام"

 من و تو

نويسنده:  سیما از گل افتابگردون  در ساعت:  14:34 | لینک   | 

من و تو

"من كز وطن سفر نگزيدم به عمر خويش     در عشق ديدن تو هوا خواه غربتم"

چقدر خوبه بعضي وقتها يه چند روزي تو سال  يا چند هفته اي بريم جايي كه هيچ كس مارو

نشناسه,جايي كه آدماش برات غريبه باشند و مجبور باشي كنارشون زندگي كني ! ! !

نمي دونم تا حالا با اين شرايط برخورد كردي ؟ ؟ ؟

حتما ميدوني چقدر سخته به كسي كه نمي شناسيش وتازه با اون آشنا شدي بخواهي

 نشون بدي كه چه شخصيتي داري وبا اون يه رابطه خوب برقرار كني! ! !

شايدزندگي كردن تو اين غربت و غريبي خيلي سخت باشه ومجبور باشي تمام بارهاي

 زندگيت را به تنهايي به دوش بكشي وتمام سختي هاي اين سفررا بتنهايي تحمل كني ! ! !

ولي تحمل اين درد غربت وغريبي خالي از شيريني نيست

اولين چيزي كه برات به ارمغان مياره اينه كه باعث ميشه با غربت درونيت آشنا بشي و

خودتو بهتر بشناسي وبه خصوصياتي از خود پي ببري كه تا حالا توانايي ديدن انها رانداشتي! ! !  

همچنين اين دوري باعث ميشه دلت براي تمام چيزها و كساني كه قبل از اين سفربرات رنگ

يكنواختي و تكرار گرفته بودند بي نهايت تنگ بشه و تازه اون موقع است كه ميفهمي كه چه

 گنج هاي با ارزشي تو زندگي داري ولي تا حالا چشمات قادر به ديدنشون نبوده! ! !

اين سفر باعث ميشه بفهمي كه هنوز زندگي جريان داره و ميفهمي چيزهاي خيلي زيادي

هست كه لازمه تغيير داده شوند  وهمچنين به ارزش تمام چيزهايي كه داري پي مي بري و

باعث ميشه كه ياد بگيري روي پا خودت بايستي و وابسته به هيچ كسي نباشي.

" غم غريبي و غربت چو بر نمي تابم       

                                  به شهر خود روم و شهريار خود باشم"

نويسنده:  سیما از گل افتابگردون  در ساعت:  19:47 | لینک   | 

من و تو

هر   كسي   كو     دور     ماند       از        اصل        خويش

                باز    جويد     روزگار     وصل     خويش

"حکایتی جالب.در افسانه های قدیمی آمده است كه وقتی خداوند موجودات را آفرید به هر

کدام یک انتخاب داد.یوزپلنگ خواست که سریعترین باشد،اجابت شد.دلفین خواست که

ماهرترین شناگر باشد،اجابت شد.عقاب قدرت پرواز خواست، پنگوئن خواست که درسرد ترين

هوا هم بتوانداز جوجه هايش محافظت كند,خورشيد گرماخواست,سمندرخواست كه در آتش

نسوزد، طاووس زیبایی خواست، دریا بزرگی خواست، و ... همه اجابت شد و همه آنها راضی

و خشنودبه جایگاه خود در طبیعت رفتند. انسان لختی اندیشید و دید بدن ضعیفش توانایی

هیچکدام از آنها را ندارد. پس از پروردگار ذره ای از" داناییش "را طلبید. پرروردگار به او گفت

که بااین کار خود را به بدبختی می افکنی ،اما انسان بر آن پافشاری کرد و ...

این شد که از همان زمان انسان تمام وقتش را صرف به دست آوردن باقیمانده آن دانایی

کرده وبه آن نرسیده ،با آن که به تمام آرزوهای دیگر موجودات رسید ، اما هیچگاه اغناء نشد

 که نشد وهمین شد که دیگرهیچگاه جایگاه خود را در طبیعت نیافت"

                                                              " بر گرفته ازhttp://drhooman.blogfa.com/"

 

وقتي اين حكايتو خوندم ياد آرزوها و هدف ها و تمام نيازهايي كه داشتم افتادم ياد تمام اون

چيزهايي كه فكر مي كردم با رسيدن بهشون اين آتش دروني خاموش ميشه و به آرامش

ميرسم , ولي افسوس نفهميدم كه با رسيدن به تمام اين چيزها شعله هاي اين آتش

شعله ورتر شدن  و الان ميفهمم تا وقتی که اين گمگشته تا اين نيمه پنهانم را پيدا نكنم و

تا به اصل و مبدا خود برنگردم نمي توانم به آن آرامش ابدي دست پيدا كنم و تنها راه رسيدن

صبروتحمل است .

 " صبر كن اي حافظ به سختي روزوشب        عاقبت  روزي   بيابي  كام  را "

 

نويسنده:  سیما از گل افتابگردون  در ساعت:  23:22 | لینک   | 

من و تو

فرهنگ سازي

به نظرت فرهنگ بايد اموزش داده بشه ؟ ؟ ؟

وقتي نگاهي به اطرافم ميندازم ادم هايي رو ميبينم  كه ياد نگرفتن وقتي يه چيز جديد وارد

فرهنگشون ميشه يا وقتي  يه تكنولوژي جديد وارد زندگيشون ميشه بايد قبل از اين كه اين

 فرهنگ وتوزندگيشون پياده كنند يا از اون استفاده كنند در مورد اون اموزش ببينند و نكات لازم و

 ياد بگيرند, ولي مي دونيد متاسفانه تو جامعه ما خبري از اين چيزها نيست ! ! !

اين و زياد شنيدم , حتما تو هم شنيدي

 " حالا شروع ميكنيم بعد كم كم ياد ميگيريم بايد چكار كنيم"  ! ! !

فكر مي كني عاقبت اينجور فكر كردن چي ميشه ؟ ؟ ؟

همه تلاش مي كنند يه كاري كنند كه از بقيه جا نمونند,و در اين اوضاع مضحك ترين چيز

اموزش دادن فرهنگ هاست  (حالاتوهي بگو فلاني تو داري اشتباه ميكني كوگوش شنوا) و

عاقبتم اين ميشه وضع جامعمون كه هممون در حال غرق شدن هستيم ! ! !

مثلا اينم يه مثال واضح كه همه يه جورايي باش اشنايي داريم

gf & bf بودن :

ايا تا حالا اين دوران را تجربه كردي؟ ؟ ؟

ايا اين روابط داراي فرهنگ خاصي است ؟ ؟ ؟

ميدوني براي پيوندي مثل ازدواج تو كشورمون اداب و فرهنگ خاصي وجود داردحتي براي خيلي

ازروابط ديگه ولي براي "bf"  & "gf" بودن در جامعمون هيچ فرهنگ و مرزي تعين نشده و جالب

 اينجاست هممون بدون اين كه متوجه بشيم اين رابطه را از فرهنگ بيگانه گرفتيم و به خاطر

تناقض هايي كه با فرهنگ خودمون داشته مجبور شديم براي خودمون به طور فردي يعني با

 توجه به شخصيت و شرايطمون و علايقمون تغيرش بديم واين منجر به اين شده كه در جامعمون

هر كس براي خودش فرهنگي بسازه  و بايك ديده منحصر به فرد با اين رابطه اجتماعي برخورد

 كند مثلا  :

يكي باهيچ كسي دوست نميشه !‌ ! !

 يكي دوست ميشه تا حدي ! ! !

يكي دوست ميشه و تا ته خط پيش ميره ! ! !

و.........

جالب اين جاست هر كسي فكر مي كنه بهترين روش

 رادراين رابطه انتخاب كرده  (زهي خيال باطل! ! !)

و در انتها هم ميدوني با اين اوضاع هيچ كس و هيچ جامعه اي نميتونه پشتيباني براي فرد

باشه چون راهي را شروع كرديم كه پايان راه ناپيداست

چه خوبه كه چشمامون اين روابط را مي بيند و همينطور نيازوعلاقه داريم به اين كه همچين

 روابطي توجامعمون باشه ! ! !

ولي افسوس ! ! ! اي كاش اينم ياد ميگرفتيم كه وقتي از يه فرهنگ يا از يه رابطه اي يا از هر

چيزديگه تو فرهنگ بيگانه خوشمون اومد با پايه و اساس اونو وارد جامعمون كنيم يعني قبلش

با توجه به شرايط جامعمون در اين مورد فرهنگ سازي كنيم واموزش هاي لازم را بيبينيم و

جامعه را ملزم به پشتيباني از اين فرهنگ ها كنيم.

خوب است به ياد داشته باشيم:

اگرما فرهنگ راهدايت نكنيم,فرهنگ ما را هدايت مي كند

من و تو

نويسنده:  سیما از گل افتابگردون  در ساعت:  21:9 | لینک   | 

من و تو

برایم بگو هدفت از زندگي در اين جهان خاكي چيه هدفي كه فكر مي كني تمام زندگيت را

 تحت تاثير قرار ميده هدفي كه با تكيه به ان به تمام سالها, ماها, هفته ها, روزها, ساعتها

 و لحظه هايت معنا داده اي امیدوارم بتوني جواب بدي  

مي دوني هدف من تو اين مسير زندگي  فقط يک چيز ه که تمام اميدم برای ادامه زندگی

است این هدف شناخت خود, شناخت خودم از همه ابعاد مي باشد شايد اولين تقسيم بندي

اين طوري باشه  كه شناخت را دو بعد كنيم :

1.شناخت روحي:

كه شامل حس وتمام اون چيزهایي مي باشد كه بيان حس هایش براي هر كسي متفاوت

 از ديگري است  (حس مونث يا مذكربودن ,حس دوست داشتن , لمس كردن ,بوسيدن و

بوييدن , حس ادم بودن , حس همسر بودن,حس پدر يا مادر(بزرگ) بودن حس فرزند بودن

حس گذشت و بزرگواري , حس مهرباني ,حس موفقيت حس پولدار ترين بودن, حس يك

 موسيقي دان بودن يا يك نوازنده خوب بودن و يا هر حس ديگري كه با ان مواجه هستيد )

اميدوارم بتوني از تمام حس هايت به نحو احسن بهره ببري

۲.شناخت جسمي و ظاهري :

اين شناخت براي همه ادم ها يكسان است و تفاوتي كه ماادم ها براشون در نظر گرفتيم

منجر به وجود امدن دو واژه ظاهری "زشت" و" زيبا" شده  كه خيلي خوب مي دوني كه اين

واژه زشت تلقيني بيش نمي باشد یعنی انعکاسی از افکار منفی ذهن بشر است به قول

 معروف چشمها را بايد شست جور ديگري بايد ديد  

اگر از بعد ديگر به شناخت خود بپردازيم مي توانيم به  شناخت ديگري دست پيدا كنيم

دارم از شناختي حرف مي زنم كه با توجه به اين كه ادم در كجا بدنیا بیاد و رشد و زندگي

كند ايجاد ميشه (كشور ,شهر, خانواده و يا هر جايديگري كه فرد با توجه شرايطش با ان در

ارتباط است) انسان به حكم اجبار بايد اين محيط را بشناسد چون شناخت اين شرايط كمك

مي كند كه ادم خود را بهتر بشناسد در اين شرايط بايد هر چيزي كه در اطرافش است را

بشناسد يعني ادم ها وهر چيز ديگري كه با ان درارتباط است شناخت پدر,مادر ,خوا هر برادر, 

اقوام و فاميل دوستان و....ازاين مقوله مي باشنددر حقيقت اين بعد از شناخت انسان

انعكاسي از رفتار واخلاق  انسان است كه نشان دهنده زندگيش در گذشته و تصميم گيريش

در زمان حال وقطب نمايي براي تصمیم های اينده اش مي باشد در حقيقت ائينه اي است كه

انسان مي تواندخود را از چشم اندازي ديگردر ان بنگرد      

                                 اميدوارم كه در پايان اين سفر پر ماجراي زندگيت

                                  بتوني به اون چيزي كه مي خواهي برسي 

من و تو

 

 

 

 

 

 

 

نويسنده:  سیما از گل افتابگردون  در ساعت:  16:3 | لینک   | 

من و تو

روز وبلاگ چیست؟
روز وبلاگ بر اساس این عقیده شکل گرفت که بلاگرها باید روزی را به شناختن بلاگرهایی

 از کشورهای دیگر و با علاقه مندی هایی دیگر اختصاص دهند. در این روز بلاگرها این وبلاگ

ها را به خوانندگان خود معرفی خواهند کرد.

در روز وبلاگ چه اتفاقی می افتد؟
در روز 31 آگوست بلاگرهای سراسر جهان یک مطلب در وبلاگ خود را به معرفی 5 وبلاگ

جدید که ترجیحا از فرهنگ، گرایش و دیدگاه متفاوتی باشند اختصاص خواهند داد. خوانندگان

 وبلاگ ها نیز با گشت و گذار و کشف وبلاگ های جدید و ناشناخته، آشنا شدن با افراد

 و وبلاگ های تازه را جشن خواهند گرفت.

خوب من هم که تازه این کار را شروع کردم دوست دارم تو این جشن سهیم باشم 

كلبه عشق: ازاده جونم با قلم شيرينش

راه من: غزلكم و نوشته هاي سر شار از سوزش

 طلوع: سامان عزيزم و عشق پاكش

موسيقي,صداي خداست: من پري کوچک غمگيني رامي شناسم که در اقيانوسي مسکن دارد
و دلش را در يک ني لبک چوبين...

سلام .سلامت باشید:در اين وبلاگ مطالب جالب و دست نوشته هاي او را خواهيد خواند 

 
 
نويسنده:  سیما از گل افتابگردون  در ساعت:  22:1 | لینک   | 

من و تو

گل من كدام نت موسيقي را دوست داري يا كدام نت موسيقی برات

 ارامش بخش است و مي تواند تما م احساسات درونيت را فرياد بزند

   (دو ر مي فا سل لا سي و..........)

شايد هيچ كدام از اين نت ها نتوانند احساسات درونيت رابيان كنندو

شايد اگر ا ين نت ها را كنا ر هم قرار دهي بتواند احساساستتو يا

ذره اي از احساساتتو فرياد بزندولي مي دوني تنها يك نت است كه

 مي تواند تمام احساسات پنهان وجودم را بيان كند   و تا ساعت ها

با تداومشقشنگترين هارموني را به تصوير بكشد و مي تواند من رامن و تو

 پرواز دهد و به اوج ببرد

 

اين تنها صدايي است كه به تمام صداها در همه جاي عالم حاكم است

اين تنها صدايي است كه حقيقت را بيان مي كند

این یکتا همراهی است که در تمام تنهاییهایم همدوشم بوده است

 اري اين نت پر معنا ي پر از تهي نت سكوت مي باشد

 (اي كاش مي شد اين نت را با يك تصوير نشان داد)

مي دوني تمام سازها نت سكوت را با نوايي شبيه هم مي نوازند ولي

مي خواهم تو را با موجودي اشنا كنم كه هر كدام اين نت را به روشي

  متفاوت از ديگري مي نوازد   

يعني مي خواهم تو را با بهترين و ماهرترين موزيسين ونوازنده در جهان

خاكي اشنا كنم و همين طور با استثنايي ترين  و بي نظيرترين ساز

دنيا اشنا كنم

مي دونستي گل من توهنرمندترين نوازنده اين زمين خاكي مي باشي و

 بي رقيب ترين ساز دنيا مختص توست

مي دونستي در حال ساخت يه هارموني جاويدان هستي

اين هارموني با تولدت اغاز و با مرگت پايان مي پذيرد

(نمي دانم شايد ادامه پيدا كند)

تو با روش زندگي كردنت در حال ساخت و تكرار نت هاي مختص خود

 مي باشي مي دوني تو اين مسير زندگي يا تو اين هارموني زندگي

بعضي وقت ها از نواختن غافل مي شويم بعضي وقت ها تارو پود

 سازمون پاره مي شه يا گاهي اوقات ريتم ها را

زير پا مي گذاريم  . . . ! ! !   

به هر حال گل من بيا به اين موسيقي دلنواز زندگي گوشفرا دهيم و

قشنگترين و بي نظير ترين وماندني ترين هارموني را با روش زندگيمان از خود

 خلق كنيم    

 من و تو

 

نويسنده:  سیما از گل افتابگردون  در ساعت:  11:16 | لینک   | 

من و تو 

 

 

ستاره و ماه. . . و خورشيد

 

 

تا حالا چند تا عشق در زندگي  داشتيد

 

 باورت ميشه از لحظه اي كه چشمامو باز كردم وجودم سر شار از عشق بوده

 

عشقمو با ستاره هاي تو اسمون شروع كردم با چشمك زدناشون با بود و نبودشون. . .

 

 بعد ديدم كه اين شكوفه هاي عاشق اون چيزي نيستند كه من توي زندگي محتاجشونم

 

 در همين حال و هوا بودم كه چشمم به ماه افتاد باورت نميشه چه غوغايي تو وجودم به پا

 

 شد چه حس عجيبي داشتم سالها با اين ماه تو اسمون پرواز كردم چه شبهايي با عشق اين

 

ماه به خواب مي رفتم   چه قصه هايي كه هر شب براش زمزمه مي كردم . . .  

 

 نا گهان يك شب چشمم به لكه هاي سياه روي ماه افتا د     

 

 پيش خود گفتم :

 

 دريغا ! . .  از اين همه غفلت دريغا ! . .  از اين همه ستايش ودوست داشتن  

 

 نا گهان ديدم يكي داره  نگاهم مي كنه يكي  اين همه مدت بدون اينكه بدونم باهام بوده

 

 سرمو بالا كردم تا بيبينمش باورت نميشه كه قدرت ديدينشو نداشتم هرچي كه تا حالا ديده

 

 بودم به پاي يك پرتو نورش نمي رسيد ديدم كه تمام عشق وهستيم از وجودش سرچشمه

 

گرفته است

 اري اين خورشيد تابان بود    . . .

 

 اميدوارم هميشه خورشيد زندگيتان جاويدان باشد  من و تو

نويسنده:  سیما از گل افتابگردون  در ساعت:  10:46 | لینک   | 

سلام ! ! ! . . .

  مي خوام ازگل افتابگردون برات بگم از: 

  نجابتش

من و تووفاداريش

صبوريش

نگاه پرمعناش

زيباييش(و هر چيز ديگه اي كه فكرشو كني)

حالا تو برام بگو در زندگي همچين گلي داري

اگه داري خوش به حا لت(قدرشو بدون

در غيره اين صورت يه نگاه به اطرافت كن(ميبيني كه داره نگات ميكنه)

نويسنده:  سیما از گل افتابگردون  در ساعت:  13:50 | لینک   |